درباره وبلاگ

می نویسم ولی کسی درکم نمیکند.می نویسم ولی کسی مرا نمی فهمد.می نویسم ولی کسی مرا نمیشنود.ومی نویسم و می نویسم....تا شاید تو مرا فهمیدی!!!!!!!
فهرست اصلی
عاشقان دل شکسته
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
نوشتم!
می نویسم! ای کسی که گفتی نمینویسم اما تو میخوانی من مینویسم و تو اما کجا هستی تا بخوانی .. رفتی چه اهسته انطور که هیچکس جز من نبودت را حس نکرد... .رفتی بی انکه بگویی چرا؟
رفتی و من ماندمو خاطرات قبل اما با روحی صیقل یافته.. میبینی؟بعد از سالها باز من مینویسم و کسی نیست که مرا بخواند. اینجا کویر است!!همانند کویر... .انجا که من هستم.انجا که از دور پر از نا امیدیست و وقتی درونش می ایی پرازنگاههاییست که باتمام امیدواری تورا مینگرند و تو باز هم میگذری... . نگاه نا امیدی امیدوار که در انتظار نفسهایت نفس میکشد تا شاید در لحظه ای به جای هوا بوی نفس تورا بشنود ... . اینجا من هستم منکه رفتم.منکه گذشتم .ودر اخر ورق زدن خاطرات گذشته را مقدس ترین دیدم! اینجا من هستم تنهای تنها... .منکه باور گالیله را با تمام وجودم درک کردم... .منکه فهمیدم هرچه بزرگ شوم خاطرات مرا بزرگ کرده اند... . من هستم. !منکه سالهای سال زندگیم را در خیال اسودگی فردا گذراندم و اکنون که نیمی از جوانیم سپری شد به ورق زدن خاطرات گذشته روی اوردم اینجا منم به همان تنهایی کودکی اما اما اما کمی نا امیدتر و سردتر !! اما یک چیز ثابت است.. .که من تورا میخوانم .. .من مینویسم اما دیگر تو نه میخوانی و نه درکم میکنی!!!!![]()
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
گفتم که رفتنت یه روز قاب دلم رو می شکنه.
گفتی که این بخت تو بود تقدیر تو شکستنه
هر وقت که بارون می زنه تو رو کنارم می بینم حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم!گفتم بمون اون روز مییاد غصه هامون تموم میشه گفتی اگه با هم باشیم لحظه هامون حروم می شه![]()
![]()
.وقتی رفتی همه دنیا رو سرم انگاری خراب شدو دلم شکست !!از وقتی رفتی هیچکسی همدرد و هم رازم نشد هیچ کسی حتی یه دفه حماسه ی سازم نشد رفتی ولی بدون هنوز عاشقتم تا پای جون دل بهاریم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون هر وقت که بارون می زنه تو رو کنارم می بینم حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم!!!![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
می گویند روزی می فهمی که خاطره ی جدیدی نخواهد آمد
و باید خاطرات گذشته ات را مرور کنی.آن وقت است که می فهمی دل بستن جرم نیست بلکه تجربه مر گ است
سعی کن همیشه تنها باشی چون تو تنها به دنیا آمده ای و تنها خواهی مرد
بگذار خانه ی عشقت خالی از وجود باشد
زیرا اگر عشقی در آن منزل کرده باشد ویرانه های آن رحم نخواهد کرد... .بگذار عظمت عشق را مانند من درک نکنی
زیرا آنقدر عظیم است که تورا نابود می کند![]()
.بگذار گرمی عشق را حس نکنی تا معنی خاکستر غمش را نیز نداری.اما اما اما.... اگر عاشق شدی فقط یکی را دوست بدار.بخند![]()
گریه نکن![]()
![]()
غم مخور .تنها برای یک نفر قدم بردار و تنها برای کسی که دوستش داری به طوریکه وجود هیچکس به غیر از اورا حس نکنی ... .و این عشق است
عشقی پاک و آسمانی![]()
اینها را من می گویم منکه عاشقم... .عاشق باش ولی عشق را از معشوقه ات گدایی نکن.
روزگار می گذرد..... .و تو میمانی و این است معرفت روزگار
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
نکردم من در این دنیا گناهی![]()
فقط کردم به چشمانت نگاهی![]()
اگر باشد نگاه من گناهی![]()
مجازاتم بکن هر تور که خواهی![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تورا هرگز نمی گیرد کسی در دل من جای تورا
آخه گل من عزیز من چطوری دلت اومد انقدر ساده از این همه عشق پاک بگذری؟می دونین چیه؟اون حتی حاضر نشد...... .![]()
![]()
بی خیال... الان هر چی بگم بهتر که نمی شه بد ترم میشه تازه![]()
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
راستش بعضی وقتا مغزم قفل می کنه
دیگه نمی دونم از چی از کی بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//شما ام که اصلا نظر نمی دین... .با نظراتون منو همراهی کنین و بگین از چی بنویسم منم مینویسم.. .فعلا........................
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
آب را دوست دارم به خاطر صداقتش
مرگ را دوست دارم به خاطر سکوتش
گل را دوست دارم به خاطر زیبا ئیش
زندگی را دوست دارم به خاطر غوغایش
و تو را دوست دارم بی آنکه بدانم چرا؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
باورت میشه کسی از کسی یا چیزی به این دلیل که
تحویلش نمی گیره خوشش بیاد؟ چرا باورت نمیشه؟
مگه همین تو نبودی که هر چی طرف بیشتر بهت
بی محلی می کرد بیشتر سعی می کردی بهش نزدیک بشی؟!
مگه تو نبودی که هر چی اون بیشتر فرار می کرد
تو بیشتر دنبالش بودی؟! آره آقا! زندگی هم
بهت بی محلی می کنه. هر چی بیشتر خودتو لوس کنی
بیشتر بی محلی می کنه! داد بزن، فحش بده، گوشه گیر شو،
به همه بگو من خودمو می کشم، ادا در بیار، افسرده شو،
بد اخلاق شو... چه می دونم هر کار دلت می خواد بکن.
هیچی عوض نمیشه جونم. زندگی همونیه که هست.
اگه آسمون زندگیت خاکستری بوده، حالا کم کم سیاهم میشه.
نه میتونی تهدیدش کنی. نه ازت میترسه،
و نه اصلآ براش مهمه که تو داری چی کار می کنی!
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
اين قانون برگ است كه بيافتد
اين قانون باد است كه به سقوط برگ معنا بدهد
قانون ماه عشوه آمدن براي درياست
و قانون دريا برخاستن از خاك براي معشوق
قانون انسان زندگي است
و قانون زندگي مرگ است
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
طبق معمول کامپیوتر خراب شده![]()
![]()
دیونم کرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!فقط می تونم برم تو بلاگفا همین
یعنی بلاگ خو دمم نمی تونم ببینم... .حالا بگذریم... .یه چند وقتی بود که دل و دماغ نوشتن نداشتم داشتم به خودم به زندگی فکر میکردم... .در همین گیرو دار یه جمله ی قشنگ رو دیدم که خیلی باهاش حال کردم:
عاشق واقعی کسی است که معشوق
خود را آزاد می گذارد تا خودش با شد
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!! بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد .
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
پسرکی زیر بارش شدید برف
بدون کفش پشت ویترین مغازه ایستاده بود
زنی از آنجا می گذشت
آرزو را در چهره پسرک خواند
دستش را گرفت و به داخل مغازه برد و یک جفت کفش نو برایش خرید. بعد رو به او گفت :
حالا به خانه ات بورو... امیدوارم عید خوبی داشته باشی.
پسر از زن پرسید : خانوم شما خدا هستید ؟
زن گفت : من یکی از بندگان خدا هستم.
پسر گفت : من می دانستم شما یک نسبتی با خدا دارید.
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
اول به نام عشق. . .
دوم به نام تو. . .
سوم به ياد مرگ . . . ![]()
بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق،
يا من و مرگ
زمان! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست....
بوسيدن قول ماندن نيست.....
و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست![]()
![]()
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
ای خدا hard دلم فرمت نما از فریب نا کسان راحت نما
file
عشقت را کپی کن در دلم پس delete کن شاخه های با طلمgumper
روح خلایق set نما گامهاشان در رهت ثابت نماگر ز انفاست دلی
scan شود از شرور دیو و دد ایمن شودای خدا فایل غرابت
run مکن با ضعیفان هیچ جز احسان مکناز همان صبحی که اول گل دمید بی نیاز از
sad خدایش آفریدکارگاه آفرینش
cad نداشت ram نبود و موس ما هم pad نداشتعشق گل حق در دل بلبل نهاد بر شقایق داغ چون
lable نهادسیستم عشقت مبری از
erorr گوهر مهرش به سینه همچو درعشق نرم افزار راه انداز ماست عشق
password وصال کبریاستخالی از عشق و محبت دل مباد بی صف چون آی سی
intel مباد
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
تا حالا بهش فکر کردی نه بابا اونو نمی گم خودکشی رو میگم!!!!!!!!!به اون که همیشه فکر میکن![]()
![]()
..نمی دونم چیه؟فقط باید زندگی خیلی برات سخت باشه تا اونقدر که حاضری جونت رو بدی..بگی بیا خلا صم کن.. .دیگه چی میخوای تنها چیزی که میتونی بهش بدی جونته.. .ولی من نمیذارم
نباید این کارو بکنی چون ما بهم قول دادیم قول مردونه که قوی باشیم... .مگه نه؟خودمون قول دادیم و اگه ندادی الان یه قوله مردونه بهم بده.. .
چون منم خیلی به فکرش افتادم ولی به خاطر قولی که بهت دادم بی خیالش شدم... .پس اگه شما هم پایه این...................................................................یا علی![]()
![]()
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره
بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون
خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن
خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره

نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره
بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون
خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن
خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره

نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
بچه های عاشق:بیاین به هم یه قولی بدیم که همه بهشعمل کنیم.میدونی چیه؟من میگم به جای اینکه هی از معشوقه بنویسیم هی از معشوقه بنویسیم و هی از معشوقه بنویسیم.......
خودمون رو قوی کنیم مگه اون تورو درک کرد که تو درکش کنی مگه به حرفات گوش داد که توام گوش کنی و هزار تا مگه ی دیگه...... .ما میتونیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مگه نه؟همه میتونیم.. .آخه من دیگه از امروز نمی تونم
ببینمش این یه دستوره... .باید عملیش کنم
.منم از امروز تصمیم گرفتم که بلاگم رو به یه جایی تبدیل کنم که همه ی از همه ی عاشقایی که دلشون شکسته طرفداری کنم.و اونا اینجا شاد باشن.امیدوارم![]()
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
- سلام
- علیک
- بسم ا...! باز چته؟
- من چمه؟ من چمه یا...
- گلم تو حالت خوبه؟
- به هیچ کس مربوط نیست
- باشه٬ حالا نمیخوای بگی باز چی شده؟
- گفتم به هیچ کس مربوط نیست
- باشه٬ پس حداقل...
- حداقل چی؟ برو بابا! نمیخوام با هیچکس حرف بزنم!... درکش واست سخته؟
- نه! میرم... تو اصلا حالت خوب نیست...
- آره! من حالم اصلا خوب نیست...!
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد میسپارد جان.
یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید.
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید،
آن زمان که تنگ میبندید
بر کمرهاتان کمربند،
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد میکند بیهوده جان قربان!
آن آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره ،جامه تان بر تن؛
یک نفر در آب میخواند شما را .
موج سنگین را به دست خسته میکوبد
باز میدارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون
گاه سر،گه پا .
آی آدمها!
او ز راه دور این کهنه جهان را باز میپاید
میزند فریاد و امید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!
موج میکوبد به روی ساحل خاموش
پخش میگردد چنان مستی به جای افتاده،بس مدهوش
میرود نعره زنان،وین بانگ باز از دور می آید:
_"آی آدمها" .....
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آبهای دور و نزدیک
باز در گوش این نداها
"آی آدمها".......
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
توی نظرات در مورده ارزشش حرفیدید که ..... بابا خدای ارزشه![]()
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اما همیشه آخره خنده هام به یادش می افتمو گر یه می گیره![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
فردا امتحان داریم.تا یه ربع می خونم یه ساعتو یه ربع میرم تو فکرش.... .اه اه اه خیلی اعصابم خورده.. .آخه خدا این چی بود؟؟؟؟؟نه یعنی خدارو شکر ..... .نه آخه شما بگین ابن انصافه؟من گناه ندارم؟اما برای خودش عالمی داره(البته عالمه خیلی گندیه)...اومدم یه چیزی بنویسم تا یه ذره خالی بشم.راستش (خیلی هواشو کردم)..... .
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
دی شب خیلی شب بدی بود.خواب بدی دیدم....خدایا نکنه... .وای نه.. .خدایا هر جا هست سالم باشه حتی اگه دوسم نداره![]()
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
از بلاگهای عاشقونه متنفرم
.همیشه فکر میکنم که هیچ وقت خواسته بدونه من چطوری میگذرونم؟به نظرت براش مهمه؟نمیدونم!!!خوب منم باید یه جورایی با رویاهام بگذرونم دیگه چیزی که ندارم فکر کنم باید به اینا فکر کنم....... .پس تو ام باور کن که همه ی رویاهام به اون ختم میشه.
خدایا به همه ی آرزوهاش برسه
(حتی اگه آرزوش از بین رفتن من باشه)
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
![]()
![]()
راستش نمی خوام بگم ولی دلم خیلی براش تنگیده
.آخه میدونی چیه حدودا ۳هفته است که نه باهاش چتیدم نه اس ام اس زدم نه حرف نه هیچی
.خوشبحالش خیلی داره حال می کنه خوش میگذرونه اصلا نمدونه که....... .بی خیال نگم بهتره.نمی دونم چمه فقط میدونم انقدر برام مهمه که شب امتحان ترم براش بنویسم.و از خدا بخوام به آرزوهاش برسه
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
بذار همه چیز رو از اول بگم تا شاید تو حرفامو بفهمی.سعی کن.
من اصلا اهل عشق نبودم نمی دونستم چیه.اما خودمم نفهمیدم چی شد و از کجا شروع شد!!!!!!!!اصلا زیبا نیست اونایی که عشقو زیبا میدونن می خوان کتاباشون به چاپ برسه.چون عسق یه بیماریه همین.فقط غرورت رو له میکنک اخرشم هیچی.فقط همه ی لحظات به فکر معشوقتی و داری برای دیدنش مقدمه چینی میکنی ولی همه ی اونا با یه نگاه پرمعنا که داره بهت می گه دیگه بسه"تمومش کن"خوشم نمییاد به باد میره ولی برای خودت شیرینه اما اون نمی فهمه هر حرف یا عملس یه زندگی رو میسازه برای اون حرفه ولی برای تو زندگی...نمی فهمه طفلک حق داره اینا لحظات خوشته بد بختیات اون روزی شروع میسه که بهت میگه دیگه حق نداری منو ببینی و تو اون موقع التماس میکنی ولی خیلی راحت میره حالا گوش کن بعدش میشینی برای دوستات میگی و فاجعه اینجاس که اونا هم حقو میدن به اون.... .
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
تا حالا جمله ای به این زیبایی نشنیده بودم:همه چیز از دور قشنگه حتی عشق حتی زندگی.راجع بش خیلی فکر کردم که پس نباید به عشق نزدیک شد.اما چطور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط ملیکا در ساعت موضوع | لینک ثابت
آخرین اشک ها